دل نوشته هایم با خدا


کمال معلم و معلم کامل

کمال معلم در آن است که:


• متواضع و فروتن باشد و از کبر و عُجب پرهیز نماید و از انجام اموری که در عهده و توانایی او نیست خودداری کند. و از فراگرفتن چیزی که نمی‌داند استنکاف ننماید و تصنع و صحنه سازی نسبت به چیزی که می‌داند به کار نبرد.
 
• روش او در تربیت، عمل به علم باشد! یعنی به چیزی که دیگران را به آن امر می کند عامل باشد و همه حالات و سکنات او حاکی از کمال و وقار باشد.
 
• برای پیشگیری از سوء رفتار شاگردان و جلوگیری از ارتکاب خلاف آنان با اشاره و کنایه عمل نماید و در صورت لزوم، آشکارگویی و تصریح او برای شاگردان همراه با لطف و محبت و صبر و مودت باشد و شاگردان را جهت تخلف و سوء رفتار سرزنش و توبیخ ننماید زیرا آشکارگویی و بیان صریح، هیبت و ابهت مربیان را از هم می گسلد و موجب جرأت و جسارت شاگردان در انجام عمل سوء اخلاقی می گردد.

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

2 نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1392ساعت 21:8 توسط النا || |

قایقی باید ساخت

حجم دوری آنقدر نزدیک است

که طراوت مسموم        خوبی خسته و دور

شور و مستی لب گور

آتش عشق همه خاکستر

و نگاهها همه بیمار است

و به جای سخن از عاطفه ها

سخن تلخ تر ازرفتن نیلوفرهاست

چه کسی خواهد ماند

تا که مرهم شود از روی نجابت نفسی

ای همه حجم نگاه تو عزیز

رستن یاسمن از بودن توست

تو بمان

تو بمان و دل محبوبه ی شب را تو بخوان

پیش ها میگفتی "قایقی باید ساخت"

نه تو این گونه مخواه

قایق دل باید ؟

قایقی باید ساخت....

که همه طول و درونش

نه زیک مرده درختی باشد

که طراوت باشد   که همه عشق و سرور

با دل عاشق خود

همه رنگی به قایق بزنیم

رنگ قرمز ز پاکی دل لاله ی سرد

رنگ آبی زعمق نگه مریم نرم

قایق دل بایست

سوی اقلیم محبت برود

باید انداخت به آب؟؟

هیچ آیا سزاوار دل است؟؟

باید انداخت به خون

تا رود سوی جنون....

                                "النا"78/5/24

2 نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1392ساعت 20:46 توسط النا || |

زپی ات در همه عمر

بر لبش غنچه ی مستی که او بر دارد     خم ابروی من از غم به کمان می ماند

رخ  مدهوش  پری روی  غزالم  با  او         به سر نی چو تیری به کمان می ماند

می و ساقی و غزل وسوسه ی بوسه ی یار    چه عجب وسوسه ای در دو دهان می ماند

من و شیدایی و حرمان خیالت در دل      تو بگو داغ به این حد به  فغان  می ماند

مفلس و خسته و عریان زپی ات در هه عمر       جانب  ناز تو  تا  کی  به  خزان می ماند

النا 92/10/20

2 نوشته شده در جمعه 27 دی1392ساعت 18:34 توسط النا || |

...


2 نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1392ساعت 10:54 توسط النا || |

باران

همچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن . . .

2 نوشته شده در دوشنبه 16 دی1392ساعت 15:36 توسط النا || |

یلدا


آتــــش گرفته دفتــــــر شعــــرم به اســــم تــــو

فالــــی نمانده تا به تو یــــلدایی اش کنــــم

بی خود به فــــال نیــــک نگیر این ترانــــه را

عشقــــی نــــمانده تا به تــــو لیلایی‌اش کــــنم...

پس زمینه و عکسهای کارت پستال جدید
2 نوشته شده در شنبه 30 آذر1392ساعت 17:24 توسط النا || |

غریق نجات


اینطور نمیشود

باید یک غریق نجات همیشه همراهم باشد

غــرق در فـکرت شدن اصلا دست خودمــ نیست.....

kazps30tgv1hs0r7i3z1.jpg

2 نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1392ساعت 9:24 توسط النا || |

من یک زنم

من زنم وبه همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو‏!‏ درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیافتی.قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آید‏‏;تاسف بار است که باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم زنده یاد سیمین دانشور

2 نوشته شده در شنبه 30 شهریور1392ساعت 12:55 توسط النا || |

اشک خدا

امشب از عشق سخن خواهم گفت

که تو از هر چه فزونی جز عشق

که تو لبریز فراری از من

و تو التماس دستان مرا

که به یاعلی گفتن تو محتاج است

همه را به زیر پا میفشری

امشب از سکوت دل خواهم گفت

چونکه حتی همه محبوبه ی شب های خیال

میزبان نفس عطر خداست

امشب از ماه خدا خواهم گفت

که به اندازه ی تنهایی شب های خیال

اشک رخساره به دریا ریزد

چون همه شوق وصالش با یاس

در تمنای گل خواستن است

امشب از سردی چشمت با عشق

تا نگاه گل فواره ی دشت

از سحر تا نفس صبح سپید

با دل خسته ی خود خواهم گفت

و به اندازه ی تکرار همه ثانیه ها

تا ابد منتظر اشک خدا خواهم بود

شاید از گرمی اشکان خدا

گل یخ گرم شود

تا همه سردی محبوبه ی شب های خیال

با دل ماه کمی نرم شود

النا  بهار81

2 نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1392ساعت 14:33 توسط النا || |

شب یلدا

چه بگویم که غمم هیچ ندانی

 خبر از تلخی چشمان سیاهت بخدا هیچ ندانی

که به رویم همه لبخند زنی با همه عشق

و در آن پشت به خنجر مانی

ای همه ناز وتنعم 

عطر دستان تو در دست کدامین نگار زیباست؟

 که چنین یغما گر

همه چشمان مرا مهمان است

تو بگو ای همه رویا

که در اینه ی چشمان سیاهت کدامین زیباست؟

و دلت در گرو عشق که است؟

و نگاهت نگران با نگه کیست بگو؟

من چه گویم که وجودم همه غم

در نگاهم همه اشک

و به دستان غمینم که به آن عطر نگاهت ماندست

عکس زیبای تو را میفشرم

چه بگویم که نگاهت دگر از عشق نمیگوید فاش

اشک شادی در آینه ی چشمان تو نیست..........

شب یلدای نگاه من وتو هیچ بیادت ماندست؟

النا سروده ی 1377

2 نوشته شده در جمعه 1 شهریور1392ساعت 16:1 توسط النا || |

دلیل نبودنم

به نام خدا

سلام دوستای گلم از خدا میخوام

 شاد و سالم باشید ببخشید که

 نتونستم بهتون سر بزنم و اپ جدید

 بزارم مشغول جابجایی منزل هستم

 در اولین فرصت بهتون سر میزنم

 وبرای اپ جدیدم خبرتون میکنم یاعلی

 پایدار باشید

2 نوشته شده در چهارشنبه 23 مرداد1392ساعت 7:37 توسط النا || |

خدا دستم به دامانت

خدا دستم به دامانت

نمیگیریسراغ از من؟

غرورم دست این نامردمان سنگ دل

خشکید

تن تب دار وسوزانم

برای واجه ی عاشق شدن 

رنجید

نگاهم هرز شد 

از بس که نامحرم کنارم بود

در این دوران حزن انگیز

دل تب دار آیا بود؟

خدا دستم به دامانت

سکوت تلخ این پاییز

سرود بی کسی راخواند

مرا از جور این دنیا

چه بی پروا از خود راند

دلم بس ناجوانمردانه تنگ توست

بده اغوش نابت را

نگاه گرم وپاک و آرام زلالت را

هوای سرد این دوران

پر از آلودگی هایی ست

که با عطر لبانت محو شاید شد

مرا یک بار دیگر با خود آرام کن

مرا درگیر رویای نگاهت کن

مرا آرام در یک گوشه ی پنهان

به کام بوسه ای شیرین

به سوی خود روانه کن

                "النا"              

2 نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1392ساعت 15:6 توسط النا || |

رخ دوست

عکس هایی زیبایی بی نظیر طلوع و غروب خورشید

دلم از دست رقیبم خون است

نازنین یار من از من دور است

دست در دست رقیبم با عشق

جانب ناز نگاهش به من است

عالمی طعنه چو باران دارم 

از رخ دوست که نیمش به من است

ساده زخمی شده ام با قدم خلوت او

میرود او به وصالش نگاهش به من است

در پس بکری اینشب که جان میفشرد

صبح خنجر به دهان قصد وصالش به من است

          النا                     

2 نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1392ساعت 15:4 توسط النا || |

هدیه

       زیبا ترین هدیه خدا به تو چیست؟

 

بهترین هدیه ی خدا به من ستایشم هست این هدیه را شش سال پیش 23 تیر به من دادزیباترین هدیه ای که داشتم و دارم البته به اضافه ی سامانم

تولدش مبارک

2 نوشته شده در شنبه 29 تیر1392ساعت 14:11 توسط النا || |

بگیر جانم را

(بگیر جانم را)


تمام دلخوشی ام       حس عاشقانه ی توست


نگیر از من خسته تمام عیشم را


تو از نگاه غریبانه ام گذر کردی


به من بده آن ناب ترین        هوای نوشم را


هوای سرد نگاهت    به چشم من  جان است


طلوع صبح سپیدی    مگیر نورم را


میان حجم دو دستت    چو آهویی ارام


دوباره مست و پریشان ببر تو هوشم را


تمام عطر تنت را به یک نفس چیدم


دگر هوا نخواهم بگیر جانم را...


"النا"

2 نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1392ساعت 17:40 توسط النا || |

23تیر

دیروز یاد آور بهترین روز زندگیم بود روزی که زندگی دو نفره ما شروع شد واز آن زمان 7سال گذشته و من روز به روز عاشق تر از قبل همسرم را دوست دارم هرچی میگذره به هم نزدیک تر میشیم و البته خیلی زود این روز ها میگذره امیدوارم که همه ی دوستام یه همسر یه همدل یه همنفس خوب مثل خودشون پیدا کنن ومهم تر اینکه قدرشو بدونن ما ادم ها قدر داشته هامون را نمیدونیم تا زمانی که از دستشون بدیم خدا برای هیچ کی نخواد

ارادتمند

2 نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1392ساعت 13:35 توسط النا || |

کوه نورد و خدا

کوهنوردی می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد. شب بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همان طور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و از کوه پرت شد . در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش دید. اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر به او نزدیک است نا گهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود وفقط طناب او را نگه داشته بود . فریاد کشید:خدایا کمکم کن .

ندایی از درون به او می‌گفت:" اگر باور داری که خدا به تو کمک خواهد کرد، طنابی را که به کمرت بسته  شده است پاره کن "

کوهنورد نمی‌دانست باید به ندای درونی گوش کند یا طناب را محکم بگیرد پس تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.  

روز بعد گروه نجات کوهستان، بدن یخ زده و بی‌جان کوهنورد را در حالی پیدا کردند، که از طناب آویزان بود و با زمین فقط یک متر فاصله داشت.

 

2 نوشته شده در شنبه 22 تیر1392ساعت 20:32 توسط النا || |

تسلیم

 تسلیم...

دیگه همه ی بدیها رو از خودم دور میکنم دیگه یکه تازی نمیکنم دیگه مغرور نمیشم

دیگه تنها به اوج نمیرم تسلیم فقط ببخشم فقط بغلم کن فقط بخوام

قبلا تا چیزی ازت میخواستم سر به آسمونت میزاشتم و حرف میزدم دعا میکردم

اما حالا سجده...فقط سجده حالمو خوب میکنه ینی من کم من کوچیک من حقیر

تو خوب تو بزرگ تو مهربون تسلیم چجوری بگم بفهمی من تسلیم البته فقط به 

یه شرط که ببخشیم و بخواهیم

به این ماه عزیزت قسم خداجونم خیلی خسته ام نمیگم چقدر چون میدونم خودت میدونی چقدر

بخواه خوب بشم تا بیشتر حست کنم تا با بودنت منم به خوب بودن عادت کنم ودیگه بد نشم

بزرگ ترین آرزوم میدونی چیه؟ که بغلم کنی همین دیگه هیچی نمیخوام

2 نوشته شده در شنبه 22 تیر1392ساعت 18:41 توسط النا || |

حسودی

       بگو تمام تو مال من است

       دلم میخواهد 

       به خودم 

       حسودی کنم

3sem249rax03adkzcix.jpg

2 نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1392ساعت 20:1 توسط النا || |

عشق

دوست داشتن از عشق برتر است
عشق شک است ودوست داشتن یقین مطلق
عشق لذت جستن است ودوست داشتن پناه جستن
عشق کوراست ودوست داستن بصیرت
عشق جنون است ودوست داشتن تاسرحد عقل فراتر رفتن
عشق در دریاغرق میشود ودوست داشتن در دریا شنامی کند
عشق یک دلیل بزرگ است ودوست داشتن یک صداقت راستین
عشق در دوری ونزدیکی در نوسان است ودوست داشتن دنیایش دنیای دیگریست...

(دکتر علی شریعتی)

2 نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1392ساعت 13:47 توسط النا || |

دلم گرفته

خیلی دلم گرفته یکی از ادمای خدا دلمو شکسته خیلی مقاومت میکنم ناراحتیمو تموم کنم اما حجم حرف سردش خیلی بیشتره 

2 نوشته شده در جمعه 14 تیر1392ساعت 14:12 توسط النا || |

فال حافظ

با سلام برای علاقه مندان به فال حافظ

یک حمدتوحید و 5 صلوات بخوانید نیت کنید به من اطلاع دهید در اولین فرصت جواب و معنی تفال را برایتان می فرستم در پناه خدا یاعلی

2 نوشته شده در جمعه 7 تیر1392ساعت 14:4 توسط النا || |

سربازی...

آغوش ممنوعه

به سلامتی پسری که رفت سر بازی تا مرد بشه،

اما وقتی برگشت... دید عشقش زن شده


2 نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1392ساعت 10:15 توسط النا || |

نداشته ها.....

(امپراتور یونان به کوروش بزرگ گفت:ما

 برای شرف می جنگیم و شما برای ثروت.

 کوروش جواب داد: هر کس برای نداشته هایش می جنگد...)





2 نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1392ساعت 13:52 توسط النا || |

سجده خواهم کرد

 

 می رسد زمانی که شیطان فریاد میزند :

 آدم پیدا کنید ، سجده خواهم کرد .

 

             دکتر شریعتی

2 نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1392ساعت 15:36 توسط النا || |

مردانگی زنان...

زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند .. . . 

2 نوشته شده در شنبه 1 تیر1392ساعت 10:42 توسط النا || |

صبح بخیر خدا

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان

یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . . 

2 نوشته شده در شنبه 1 تیر1392ساعت 10:26 توسط النا || |

به سلامتی......

به سلامتی عزیزی که از من کم سن تر بود

اما......

به من یه درسی رو یادآوری کرد

2 نوشته شده در جمعه 31 خرداد1392ساعت 10:23 توسط النا || |

هرگز

من تمنا کردم

که تو با من باشي

تو به من گفتي،

هرگز هرگز

پاسخي سخت و درشت

و مرا، غصه ی اين هرگز کشت

"حمید مصدق" 

2 نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1392ساعت 11:17 توسط النا || |

لعنت بر شیطان

ه شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد:
«نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز!

2 نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1392ساعت 15:59 توسط النا || |